آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

374

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

( سواد ) ، كه لقب هزار رفت داشت ، يزدگشنسب پاذگوسپان ، پيراگ از تخمه مهران ؟ « 1 » گودرز ، دفتردار سپاه ، گشنسب آذرويش ، ناظر خراج ارضى ، پناه خسرو ، مدير امور خيريه « 2 » . نكته قابل توجه اينست كه در اين صورت نامى از مهر نرسى وزير مقتدر يزدگرد اول و وهرام پنجم برده نشده است . شاهپور پادشاه ارمنستان براى گرفتن تخت و تاج به تيسفون شتافت ، ليكن بزرگان « 3 » او را كشتند و بجاى او شاهزاده خسرو را ، كه منسوب بشعبهء از دودمان ساسانى بود ، بر تخت نشاندند . اما شاهزاده وهرام نميخواست ، كه بدون جنگ جان از كفش بيرون كنند و امير حيره ، كه سرپرست او محسوب بود ، كمك مؤثرى به او كرد . مؤلفين عرب گفته‌اند ، كه اين امير دو فوج سوار داشت ، يكى موسوم به دو سر « 4 » از اعراب تنوخ ساكن نواحى حيره « 5 » تشكيل يافته بود ، ديگرى كه دسته سفيد رخشان ناميده ميشد ، مركب از افراد ايرانى بود « 6 » . بهرصورت منذر قوايى مجهز در اختيار داشت و فرماندهى آن را بپسر خود نعمان واگذار كرد . نعمان به طرف تيسفون راند و بزرگان ايران متوحش شده ، با منذر و وهرام شروع بمذاكره كردند . عاقبت خسرو خلع شد و وهرام بتخت نشست . روايات ايرانى اين واقعه را با افسانه آميخته‌اند و و گويند : وهرام نخست وعده داد ، كه بديهاى پدر را جبران كند و يكسال بعنوان آزمايش سلطنت نمايد ، بعد انتخاب پادشاه را بمشيت الهى واگذارند ، يعنى تاج و جامه سلطنتى را در ميان دو شير گرسنه قرار دهند . هر يك از دو تن مدعيان سلطنت ،

--> ( 1 ) - در نظر دينورى « مهران » عنوان مقامى بوده است ، نگاه كنيد بضميمه دوم . ( 2 ) - روانگان دبير ، بالاتر ص 156 - 155 را به‌بينيد . ( 3 ) - موسى خورنى ، 1 ر 56 ؛ طبرى ، ص 91 ، يادداشت 4 . ( 4 ) - شايد معنى آن « داراى دو رئيس » است ( ؟ ) . ( 5 ) - رتشتين ، ص 18 و بعد . ( 6 ) - مصنفين عرب هر دو دسته را با هم ذكر مىكنند و فرض رتشتين ( ص 136 ) بر اينست ، كه در ابتداى كار هر دو نام بر يك سپاه اطلاق ميشده .